چه کارستان که داری اندر این دل
چه بتها مینگاری اندر این دل
۱بهار آمد زمان کشت آمد
کی داند تا چه کاری اندر این دل
۲حجاب عزت ار بستی ز بیرون
به غایت آشکاری اندر این دل
۳در آب و گل فروشد پای طالب
سرش را میبخاری اندر این دل
۴دل از افلاک اگر افزون نبودی
نکردی مه سواری اندر این دل
۵اگر دل نیستی شهر معظم
نکردی شهریاری اندر این دل
۶عجایب بیشهای آمد دل ای جان
که تو میر شکاری اندر این دل
۷ز بحر دل هزاران موج خیزد
چو جوهرها بیاری اندر این دل
۸خمش کردم که در فکرت نگنجد
چو وصف دل شماری اندر این دل
۹