رفت عمرم در سر سودای دل
وز غم دل نیستم پروای دل
۱دل به قصد جان من برخاسته
من نشسته تا چه باشد رای دل
۲دل ز حلقه دین گریزد زانک هست
حلقه زلفین خوبان جای دل
۳گرد او گردم که دل را گرد کرد
کو رسد فریادم از غوغای دل
۴خواب شب بر چشم خود کردم حرام
تا ببینم صبحدم سیمای دل
۵قد من همچون کمان شد از رکوع
تا ببینم قامت و بالای دل
۶آن جهان یک تابش از خورشید دل
وین جهان یک قطره از دریای دل
۷لب ببند ایرا به گردون میرسد
بیزبان هیهای دل هیهای دل
۸