سوی آن سلطان خوبان الرحیل
سوی آن خورشید جانان الرحیل
۱کاروان بس گران آهنگ کرد
هین سبکتر ای گرانان الرحیل
۲سوی آن دریای مردی و بقا
مردوار ای مردمان هان الرحیل
۳آفتاب روی شه عالم گرفت
صبح شد ای پاسبانان الرحیل
۴همچو مرغان خلیلی سوی سر
زانک بیسر نیست سامان الرحیل
۵سوی اصل خویش یعنی بحر جان
جمع یاران همچو باران الرحیل
۶ای شده بگلربگان ملک غیب
کمترینه عاشق قان الرحیل
۷خانه و فرزند و بستر ترک کن
اسپ و استر زین و پالان الرحیل
۸پیش شمس الدین تبریزی شاه
خاک بیجان گشته با جان الرحیل
۹