تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
هزار عاشق اگر مرد خون مات حلال
۱به یک دمم بفروزی به یک دمم بکشی
چو آتشیم به پیش تو ای لطیف خصال
۲دل آب و قالب کوزهست و خوف بر کوزه
چو آب رفت به اصلش شکسته گیر سفال
۳تو را چگونه فریبم چه در جوال کنم
که اصل مکر توی و چراغ هر محتال
۴تو در جوال نگنجی و دام را بدری
که دیده است که شیری رود درون جوال
۵نه گربهای که روی در جوال و بسته شوی
که شیر پیش تو بر ریگ میزند دنبال
۶هزار صورت زیبا بروید از دل و جان
چو ابر عشق تو بارید در بیامثال
۷مثال آنک ببارد ز آسمان باران
چو قبه قبه شود جوی و حوض و آب زلال
۸چه قبه قبه کز آن قبهها برون آیند
گل و بنفشه و نسرین و سنبل چو هلال
۹بگویمت که از اینها کیان برون آیند
شنودم از تکشان بانگ ژغژغ خلخال
۱۰ردای احمد مرسل بگیر ای عاشق
صلای عشق شنو هر دم از روان بلال
۱۱بهل مرا که بگوییم عجایبت ای عشق
دری گشایم در غیب خلق را ز مقال
۱۲همه چو کوس و چو طبلیم دل تهی پیشت
برآوریم فغان چون زنی تو زخم دوال
۱۳چگونه طبل نپرد بپر کَرَّمنا
که باشدش چو تو سلطان زننده و طبال
۱۴خود آفتاب جهانی تو شمس تبریزی
ولی مدام نه آن شمس کو رسد به زوال
۱۵