ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
بسته شکرخنده را تا که بگریانیم
۱ترش نگردم از آنک از تو همه شکرم
گریه نصیب تن است من گهر جانیم
۲در دل آتش روم تازه و خندان شوم
همچو زر سرخ از آنک جمله زر کانیم
۳در دل آتش اگر غیر تو را بنگرم
دار مرا سنگسار ز آنچ من ارزانیم
۴هیچ نشینم به عیش هیچ نخیزم به پا
جز تو که برداریم جز تو که بنشانیم
۵این دل من صورتی گشت و به من بنگرید
بوسه همیداد دل بر سر و پیشانیم
۶گفتم ای دل بگو خیر بود حال چیست
تو نه که نوری همه من نه که ظلمانیم
۷ور تو منی من توام خیرگی از خود ز چیست
مست بخندید و گفت دل که نمیدانیم
۸رو مطلب تو محال نیست زبان را مجال
سوره کهفم که تو خفته فروخوانیم
۹زود برو درفتاد صورت من پیش دل
گفت بگو راست ای صادق ربانیم
۱۰گفت که این حیرت از منظر شمس حق است
مفخر تبریزیان آنک در او فانیم
۱۱