به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم
به گرد غصه و اندوه و بخت بد گردم
۱چو نیم مست من از خواب برجهم به صبوح
به گرد ساقی خود طالب مدد گردم
۲به گرد لقمه معدود خلق گردانند
به گرد خالق و بر نقد بیعدد گردم
۳قوام عالم محدود چون ز بیحدی است
مگیر عیب اگر من برون ز حد گردم
۴کسی که او لحد سینه را چو باغی کرد
روا نداشت که من بسته لحد گردم
۵لحد چه باشد در آسمان نگنجد جان
ز پنج و شش گذرم زود بر احد گردم
۶اگر چه آینه روشنم ز بیم غبار
روا بود که دو سه روز بر نمد گردم
۷اگر گلی بدهام زین بهار باغ شوم
وگر یکی بدهام زین وصال صد گردم
۸میان صورتها این حسد بود ناچار
ولی چو آینه گشتم چه بر حسد گردم
۹من از طویله این حرف می روم به چرا
ستور بسته نیم از چه بر وتد گردم
۱۰