سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
دل غریب بیابد ز نامه شان آرام
۱شکفته گردد از این باد شاخههای خرد
گشاده گردد از این زخمه در وجود مسام
۲سحر رسد ز ندای خروس روحانی
ظفر رسد ز صدای نقاره بهرام
۳عصیر جان به خم جسم تیر می انداخت
چو دف شنید برآرد کفی نشان قوام
۴حلاوتی عجبی در بدن پدید آید
که از نی و لب مطرب شکر رسید به کام
۵هزار کزدم غم را کنون ببین کشته
هزار دور فرح بین میان ما بیجام
۶فسون رقیه کزدم نویس عید رسید
که هست رقیه کزدم به کوی عشق مدام
۷ز هر طرف بجهد بیقرار یعقوبی
که بوی پیرهن یوسفی بیافت مشام
۸چو جان ما ز نفخت است فیه من روحی
روا بود که نفختش بود شراب و طعام
۹چو حشر جمله خلایق به نفخ خواهد بود
ز ذوق زمزمه بجهند مردگان ز منام
۱۰که خاک بر سر جان کسی که افسردهست
اثر نگیرد از آن نفخ و کم بود ز اعدام
۱۱تن و دلی که بنوشید از این رحیق حلال
بر آتش غم هجران حرام گشت حرام
۱۲جمال صورت غیبی ز وصف بیرون است
هزار دیده روشن به وام خواه به وام
۱۳درون توست یکی مه کز آسمان خورشید
ندا همیکندش کای منت غلام غلام
۱۴ز جیب خویش بجو مه چو موسی عمران
نگر به روزن خویش و بگو سلام سلام
۱۵سماع گرم کن و خاطر خران کم جو
که جان جان سماعی و رونق ایام
۱۶زبان خود بفروشم هزار گوش خرم
که رفت بر سر منبر خطیب شهدکلام
۱۷