اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم
ز بیضه سر کن و بنگر که ما کیان داریم
۱به آفتاب حقایق به هر سحر گوییم
تو جمله جانی و ما از تو نیم جان داریم
۲گر از صفات تو نتوان نشان نمود ولی
ز بینشانی اوصاف او نشان داریم
۳دل چو شبنم ما را به بحر بازرسان
که دم به دم ز غریبی دو صد زیان داریم
۴چو یوسف از کف گرگان دریده پیرهنم
ولی ز همت یعقوب پاسبان داریم
۵به دام تو که همه دامها زبون ویند
که هر قدم ز قدم دام امتحان داریم
۶ولیک بندگشا هر دم آن کند با ما
که مادر و پدر و عم مگر که آن داریم
۷بنوش کردن زهر این چه جرات است مگر
ز کان فضل تو تریاق بیکران داریم
۸به خرج کردن این نقد عمر مبتشریم
ز عمربخش مگر عمر جاودان داریم
۹نگیرد آینه زنگار هیچ اگر گیرد
ز عین زنگ بدان روی دیدمان داریم
۱۰یقین بنشکند آن نردبان وگر شکند
ز عین رخنه اشکست نردبان داریم
۱۱رهین روز چرایی چو شب کند روزی
مکان بهل که مکانی ز لامکان داریم
۱۲بهار حله دریدی ز رشک و زرد شدی
اگر بدیش خبر کاین چنین خزان داریم
۱۳دهان پر است و خموشم که تا بگویی تو
کز آن لب شکرینت شکرفشان داریم
۱۴