رو مذهب عاشق را برعکس روشها دان
کز یار دروغیها از صدق به و احسان
۱حال است محال او مزد است وبال او
عدل است همه ظلمش داد است از او بهتان
۲نرم است درشت او کعبهست کنشت او
خاری که خلد دلبر خوشتر ز گل و ریحان
۳آن دم که ترش باشد بهتر ز شکرخانه
وان دل که ملول آید خوش بوس و کنار است آن
۴وان دم که تو را گوید والله ز تو بیزارم
آن آب خضر باشد از چشمه گه حیوان
۵وان دم که بگوید نی در نیش هزار آری
بیگانگیش خویشی در مذهب بیخویشان
۶کفرش همه ایمان شد سنگش همه مرجان شد
بخلش همه احسان شد جرمش همگی غفران
۷گر طعنه زنی گویی تو مذهب کژ داری
من مذهب ابرویش بخریدم و دادم جان
۸زین مذهب کژ مستم بس کردم و لب بستم
بردار دل روشن باقیش فرو می خوان
۹شمس الحق تبریزی یا رب چه شکرریزی
گویی ز دهان من صد حجت و صد برهان
۱۰