ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
هم سیم به یادم ده هم سیم و زرم بستان
۱در عین زمستانی چون گرم کنی مرکب
از گرمی میدانت برسوزد تابستان
۲گر طفلک یک روزه شبهای تو را بیند
از شیر بری گردد وز مادر وز پستان
۳ای وای از آن ساعت کاین خاطر چون پیلم
سرمست شما گردد یاد آرد هندستان
۴روزی که تب مرگم یک باره فروگیرد
هر پاره ز من گردد از آتش تب سستان
۵تو از پس پرده دل ناگاه سری درکن
تا هر سر موی من گردند چو سرمستان
۶هر خاطر من بکری بر بام و در از عشقت
چندان بکند شیوه چندان بکند دستان
۷تا تابش روی تو درپیچد در هر یک
وز چون تو شهی گردد هر خاطرم آبستان
۸شمس الحق تبریزی هر کس که ز تو پرسد
می بینم و می گویم از رشک کدام است آن
۹