ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
نانی ده و صد بستانهاده چه به درویشان
۱بشنو تو ز پیغامبر فرمود که سیم و زر
از صدقه نشد کمتر هاده چه به درویشان
۲یک دانه اگر کاری صد سنبله برداری
پس گوش چه می خاریهاده چه به درویشان
۳کم کن تو فزایش بین بنواز و ستایش بین
بگشا و گشایش بین هاده چه به درویشان
۴صدقه تو به حق رفته و اندر شب آشفته
او حارس و تو خفتههاده چه به درویشان
۵هر لطف که بنمایی در سایه آن آیی
بسیار بیاساییهاده چه به درویشان
۶حرمت کن و حرمت بین نعمت ده و نعمت بین
رحمت کن و رحمت بینهاده چه به درویشان
۷ای مکرم هر مسکین و ای راحم هر غمگین
ای مالک یوم الدینهاده چه به درویشان
۸آمد به تو آوازم واقف شدی از رازم
محروم میندازم هاده چه به درویشان
۹سرگشته تحویلم در قالم و در قیلم
بنگر تو به زنبیلم هاده چه به درویشان
۱۰دانی که دعا گویم هر جا که ثنا گویم
بین کز تو چه واگویم هاده چه به درویشان
۱۱رنجیت مبا آمین دور از تو قضا آمین
یار تو خدا آمین هاده چه به درویشان
۱۲ای کوی شما جنت وی خوی شما رحمت
خاصه که در این ساعت هاده چه به درویشان
۱۳گفتیم دعا رفتیم وز کوی شما رفتیم
خوش باش که ما رفتیم هاده چه به درویشان
۱۴