در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
زان گنجگه دلها زان سجده گه مستان
۱بشنو چه به اسرارم می آید از آن طارم
یک دم که از این سو آ یک دم که قدح بستان
۲در عربده افتاده از عشق چنین خوبان
هم لشکر ترکستان هم لشکر هندستان
۳از عقل بپرسیدم کاین شهره بتان چونند
گفتا پنهان صورت پیدا به فن و دستان
۴در شرق خداوندی شمس الحق تبریزی
آیند و روند اینها در هر چمن و بستان
۵