چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
صد جان به عوض بستان وان شیوه تو با ما کن
۱عیسی چو توی ما را همکاسه مریم کن
طنبور دل ما را هم ناله سرنا کن
۲دستی بنه ای چنگی بر نبض چنین پیری
وان خون دل زر را در ساغر صهبا کن
۳جمعیت رندان را بر شاهد نقدی زن
ور زهد سخن گوید تو وعده به فردا کن
۴دیوانه و مستی را خواهی که بشورانی
زنجیر خودم بنما وز دور تماشا کن
۵دیدم ز تو من نقشی بر کالبدی بسته
جان گفت علی الله گو دل گفت علالا کن
۶زان روز من مسکین بیعقل شدم بیدین
زان زلف خوش مشکین ما را تو چلیپا کن
۷زنار ببند ای دل در دیر بکن منزل
زان راهب پرحاصل یک بوسه تقاضا کن
۸در چهره مخدومی شمس الحق تبریزی
گر رغبت ما بینی این قصه غرا کن
۹