ای جانَک من چونی؟ یک بوسه به چند ای جان؟
یک تَنگ شکر خواهم زان شِکَّرِ قند، ای جان
۱ای جانکِ خندانم، من خوی تو میدانم
تو خوی شکر داری بِاللَّه که بخند ای جان
۲من مَرد خریدارم، من میل شکر دارم
ای خواجهٔ عَطّارم، دکّان بِمَبَند؛ ای جان
۳بر نام و نشان او، رفتم به دکان او
گفتم که سلامٌ علیک، ای سرو بلند ای جان
۴هر چند که عَیّاری؛ پر حیله و طَرّاری
این محنت و بیماری، بر من مپسند ای جان
۵از بهرِ دل ما را، در رقص درآ یارا
وز ناز چنین میکن؛ آن زلفِ کمند ای جان
۶ای پیشروِ خوبان، ای شاخِ گل خندان
بنمای که دلبندان، چون بوسه دهند ای جان
۷من بنده بر این مَفْرَش، میسوزم من خوش خوش
میرقصم در آتش مانند سپند ای جان
۸