اینجا کسیست پنهان خود را مگیر تنها
بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را
۱بر چشمهٔ ضمیرت کرد آن پری وثاقی
هر صورت خیالت از وی شدهست پیدا
۲هر جا که چشمه باشد، باشد مقام پریان
بااحتیاط باید بودن تو را در آنجا
۳این پنج چشمهٔ حس تا بر تنت روان است
ز اشراق آن پری دان گه بسته گاه مجری
۴وان پنج حس باطن چون وهم و چون تصور
هم پنج چشمه میدان پویان به سوی مرعی
۵هر چشمه را دو مشرف پنجاه میرابند
صورت به تو نمایند اندر زمان اجلا
۶زخمت رسد ز پریان گر باادب نباشی
کاین گونه شهره پریان تندند و بیمحابا
۷تقدیر میفریبد تدبیر را که برجه
مکرش گلیم بُرده از صد هزار چون ما
۸مرغان در قفس بین در شست ماهیان بین
دلهای نوحهگر بین زان مکرساز دانا
۹دزدیده چشم مگشا بر هر بت از خیانت
تا نفکند ز چشمت آن شهریار بینا
۱۰ماندهست چند بیتی این چشمه گشت غایر
برجوشد آن ز چشمه، چون برجهیم فردا
۱۱