با آن که میرسانی، آن بادهٔ بقا را
بیتو نمیگوارد، این جام باده ما را
۱مطرب! قدح رها کن، زین گونه نالهها کن
جانا! یکی بها کن، آن جنس بیبها را
۲آن عشق سلسلت را، وان آفت دلت را
آن چاه بابلت را، وان کان سحرها را
۳باز آر بار دیگر، تا کار ما شود زر
از سر بگیر از سر، آن عادت وفا را
۴دیو شقا سرشته، از لطف تو فرشته
طغرای تو نبشته، مر مُلکَتِ صفا را
۵در نورت ای گزیده! ای بر فلک رسیده!
من دم به دم بدیده، انوار مصطفا را
۶چون بسته گشت راهی، شد حاصلِ من آهی
شد کوه همچو کاهی، از عشق، کهربا را
۷از شمسدینِ چون مه، تبریز هست آگه
بشنو دعا و گهگه، آمین کن این دعا را
۸