باز فروریخت عشق از در و دیوار من
باز بِبُرید بند، اشتر کین دار من
۱بار دگر شیرِ عشق پنجه خونین گشاد
تشنه خون گشت باز این دل سگسار من
۲باز سر ماه شد نوبت دیوانگی است
آه که سودی نکرد دانش بسیار من
۳بار دگر فتنه زاد جمره دیگر فتاد
خواب مرا بست باز دلبر بیدار من
۴صبر مرا خواب برد عقل مرا آب برد
کار مرا یار برد تا چه شود کار من
۵سلسله عاشقان با تو بگویم که چیست
آنک مسلسل شود طره دلدار من
۶خیز دگربار خیز، خیز که شد رستخیز
مایه صد رستخیز شور دگربار من
۷گر ز خزان گُلْسِتان چون دل عاشق بسوخت
نک رخ آن گُلْسِتان، گلشن و گلزار من
۸باغ جهان سوخته باغ دل افروخته
سوخته اسرار باغ ساخته اسرار من
۹نوبت عشرت رسید ای تن محبوس من
خلعت صحت رسید ای دل بیمار من
۱۰پیر خرابات هین از جهت شکر این
رو گرو مِی بنه خرقه و دستار من
۱۱خرقه و دستار چیست این نه ز دون همتی است
جان و جهان جرعهای است از شه خمار من
۱۲داد سخن دادمی سوسن آزادمی
لیک ز غیرت گرفت دل ره گفتار من
۱۳شکر که آن ماه را هر طرفی مشتری است
نیست ز دلال گفت رونق بازار من
۱۴عربده قال نیست حاجت دلال نیست
جعفر طرار نیست جعفر طیار من
۱۵