باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من
باز کمر بست سخت یار به استیز من
۱مطبخ دل را نگار باز قباله گرفت
میشکند دیگ من کاسه و کفلیز من
۲خانه خرابی گرفت ز آنک قنق زفت بود
هیچ نگنجد فلک در در و دهلیز من
۳راه قنق را گرفت غیرت و گفتش مرو
جمله افق را گرفت ابر شکرریز من
۴سر کن ای بوالفضول ای ز کشاکش ملول
جاذبه خیزان او منگر در خیز من
۵منت او را که او منت و شکر آفرید
کز کف کفران گذشت مرکب شبدیز من
۶رست رخم از عبس کاسه ز ننگ عدس
آخر کاری بکرد اشک غم آمیز من
۷اصل همه باغها جان همه لاغها
چیست اگر زیرکی لاغ دلاویز من
۸ای خضر راستین گوهر دریاست این
از تو در این آستین همچو فراویز من
۹چونک مرا یار خواند دست سوی من فشاند
تیز فرس پیش راند خاطر سرتیز من
۱۰چند نهان میکنم شمس حق مغتنم
خواجگیی میکند خواجه تبریز من
۱۱