به من نگر به دو رخسار زعفرانی من
به گونه گونه علامات آن جهانی من
۱به جان پیر قدیمی که در نهاد من است
که باد خاک قدمهاش این جوانی من
۲تو چشم تیز کن آخر به چشم من بنگر
مدزد این دل خود را ز دلستانی من
۳بر این لبم چو از آن بخت بوسهای برسید
شکر کساد شد از قند خوش زبانی من
۴به گوشها برسد حرفهای ظاهر من
به هیچ کس نرسد نعرههای جانی من
۵بس آتشی که فروزد از این نفس به جهان
بسی بقا که بجوشد ز حرف فانی من
۶ز شمس مفخر تبریز تا چه دیدستم
که بیقرار شدستند این معانی من
۷