غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷۵ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن

توی که خرمن مایی و آفت خرمن

۱

هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی

و آنگهان بنویسی تو جرم آن بر من

۲

تو قلزمی و دو عالم ز توست یک قطره

قراضه‌ای است دو عالم توی دو صد معدن

۳

تو راست حکم که گویی به کور چشم گشا

سخن تو بخشی و گویی که گفت آن الکن

۴

بساختی ز هوس صد هزار مغناطیس

که نیست لایق آن سنگ خاص هر آهن

۵

مرا چو مست کشانی به سنگ و آهن خویش

مرا چه کار که من جان روشنم یا تن

۶

تو باده‌ای تو خماری تو دشمنی و تو دوست

هزار جان مقدس فدای این دشمن

۷

تو شمس دین به حقی و مفخر تبریز

بهار جان که بدادی سزای صد بهمن

۸

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـن۸ از ۸ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. رهزنخرمن
  2. کنیمن
  3. قطرهمعدن
  4. گشاالکن
  5. مغناطیسآهن
  6. خویشتن
  7. دوستدشمن
  8. تبریزبهمن

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.