ببردی دلم را بدادی به زاغان
گرفتم گروگان خیالت به تاوان
۱درآیی درآیم بگیری بگیرم
بگویی بگویم علامات مستان
۲نشاید نشاید ستم کرد با من
برای گریبان دریدن ز دامان
۳بیاور بیاور شرابی که گفتی
مگو که نگفتم مرنجان مرنجان
۴شرابی شرابی که دل جمع گردد
چو دل جمع گردد شود تن پریشان
۵نخواهم نخواهم شرابی بهایی
از آن بحر بگشا شراب فراوان
۶ز تو باده دادن ز من سجده کردن
ز من شکر کردن ز تو گوهرافشان
۷چنانم کن ای جان که شکرم نماند
وظیفه بیفزا دو چندان سه چندان
۸بجوشان بجوشان شرابی ز سینه
بهاری برآور از این برگ ریزان
۹خرابم کن ای جان که از شهر ویران
خراجی نجوید نه دیوان نه سلطان
۱۰خمش باش ای تن که تا جان بگوید
علی میر گردد چو بگذشت عثمان
۱۱خمش کردم ای جان بگو نوبت خود
توی یوسف ما توی خوب کنعان
۱۲