باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
باز گلِ لعلپوش میبدراند قبا
۱بازرسیدند شاد زان سوی عالم چو باد
مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما
۲سروِ علمدار رفت سوخت خزان را به تفت
وز سر کُه رخ نمود لاله شیرینلقا
۳سنبله با یاسمین گفت سلامٌ علیک
گفت علیک السلام در چمن آ ای فتا
۴یافته معروفیی هر طرفی صوفیی
دستزنان چون چنار رقصکنان چون صبا
۵غنچه چو مستوریان کرده رخ ِخود نهان
باد کشد چادرش کای سره رو برگشا
۶یار در این کوی ما آب در این جوی ما
زینت نیلوفری بسته و زردی چرا ؟
۷رفت دیِ روتُرُش کشته شد آن عیشکُش
عمر تو بادا دراز ای سمنِ تیزپا
۸نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را
سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را
۹گفت قَرَنفُل به بید من ز تو دارم امید
گفت عزبخانهام خلوتِ توست الصلا
۱۰سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیدهای ؟
گفت من از چشم بد مینشوم خودنما
۱۱فاخته با کو و کو آمد کان یار کو
کردش اشارت به گل بلبلِ شیریننوا
۱۲غیر بهار ِجهان هست بهاری نهان
ماهرخ و خوشدهان باده بده ساقیا
۱۳یا قمرا طالعا فی الظلمات الدجی
نور مصابیحه یغلب شمس الضحی
۱۴چند سخن ماند لیک بیگه و دیرست نیک
هر چه به شب فوت شد آرم فردا قضا
۱۵