درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
نه رنج اره کشیدی نه زخمهای جفا
۱نه آفتاب و نه مهتاب نور بخشیدی
اگر مقیم بدندی چو صخره صما
۲فرات و دجله و جیحون چه تلخ بودندی
اگر مقیم بدندی به جای چون دریا
۳هوا چو حاقن گردد به چاه زهر شود
ببین ببین چه زیان کرد از درنگ هوا
۴چو آب بحر سفر کرد بر هوا در ابر
خلاص یافت ز تلخی و گشت چون حلوا
۵ز جنبش لهب و شعله چون بماند آتش
نهاد روی به خاکستری و مرگ و فنا
۶نگر به یوسف کنعان که از کنار پدر
سفر فتادش تا مصر و گشت مستثنا
۷نگر به موسی عمران که از بر مادر
به مدین آمد و زان راه گشت او مولا
۸نگر به عیسی مریم که از دوام سفر
چو آب چشمه حیوانست یحیی الموتی
۹نگر به احمد مرسل که مکه را بگذاشت
کشید لشکر و بر مکه گشت او والا
۱۰چو بر براق سفر کرد در شب معراج
بیافت مرتبه قاب قوس او ادنی
۱۱اگر ملول نگردی یکان یکان شمرم
مسافران جهان را دو تا دو تا و سه تا
۱۲چو اندکی بنمودم بدان تو باقی را
ز خوی خویش سفر کن به خوی و خلق خدا
۱۳