چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
درآ درآ به سعادت درت گشاد خدا
۱که برگشاید درها مفتح الابواب
که نزل و منزل بخشید نحن نزلنا
۲که دانه را بشکافد ندا کند به درخت
که سر برآر به بالا و می فشان خرما
۳که دردمید در آن نی که بود زیر زمین
که گشت مادر شیرین و خسرو حلوا
۴کی کرد در کف کان خاک را زر و نقره
کی کرد در صدفی آب را جواهرها
۵ز جان و تن برهیدی به جذبه جانان
ز قاب و قوس گذشتی به جذب او ادنی
۶هم آفتاب شده مطربت که خیز سجود
به سوی قامت سروی ز دست لاله صلا
۷چنین بلند چرا میپرد همای ضمیر
شنید بانگ صفیری ز ربی الاعلی
۸گل شکفته بگویم که از چه میخندد
که مستجاب شد او را از آن بهار دعا
۹چو بوی یوسف معنی گل از گریبان یافت
دهان گشاد به خنده کههای یا بشرا
۱۰به دی بگوید گلشن که هر چه خواهی کن
به فر عدل شهنشه نترسم از یغما
۱۱چو آسمان و زمین در کفش کم از سیبیست
تو برگ من بربایی کجا بری و کجا
۱۲چو اوست معنی عالم به اتفاق همه
بجز به خدمت معنی کجا روند اسما
۱۳شد اسم مظهر معنی کاردت ان اعرف
وز اسم یافت فراغت بصیرت عرفا
۱۴کلیم را بشناسد به معرفتهارون
اگر عصاش نباشد وگر ید بیضا
۱۵چگونه چرخ نگردد بگرد بام و درش
که آفتاب و مه از نور او کنند سخا
۱۶چو نور گفت خداوند خویشتن را نام
غلام چشم شو ایرا ز نور کرد چرا
۱۷از این همه بگذشتم نگاه دار تو دست
که میخرامد از آن پرده مست یوسف ما
۱۸چه جای دست بود عقل و هوش شد از دست
که ساقیست دلارام و باده اش گیرا
۱۹خموش باش که تا شرح این همو گوید
که آب و تاب همان به که آید از بالا
۲۰