اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
بگیر خنجر تیز و ببر گلوی حیا
۱بدانک سد عظیم است در روش ناموس
حدیث بیغرض است این قبول کن به صفا
۲هزار گونه جنون از چه کرد آن مجنون
هزار شید برآورد آن گزین شیدا
۳گهی قباش درید و گهی به کوه دوید
گهی ز زهر چشید و گهی گزید فنا
۴چو عنکبوت چنان صیدهای زفت گرفت
ببین چه صید کند دام ربی الاعلی
۵چو عشق چهره لیلی بدان همه ارزید
چگونه باشد اسری بعبده لیلا
۶ندیدهای تو دواوین ویسه و رامین
نخواندهای تو حکایات وامق و عذرا
۷تو جامه گرد کنی تا ز آب تر نشود
هزار غوطه تو را خوردنیست در دریا
۸طریق عشق همه مستی آمد و پستی
که سیل پست رود، کی رود سوی بالا؟
۹میان حلقه عشاق چون نگین باشی
اگر تو حلقه به گوش تکینی ای مولا
۱۰چنانک حلقه به گوش است چرخ را این خاک
چنانک حلقه به گوش است روح را اعضا
۱۱بیا بگو چه زیان کرد خاک از این پیوند
چه لطفها که نکردهست عقل با اجزا
۱۲دهل به زیر گلیم ای پسر نشاید زد
علم بزن چو دلیران میانه صحرا
۱۳به گوش جان بشنو از غریو مشتاقان
هزار غلغله در جو گنبد خضرا
۱۴چو برگشاید بند قبا ز مستی عشق
تو های و هوی ملک بین و حیرت حورا
۱۵چه اضطراب که بالا و زیر عالم راست
ز عشق کوست منزه ز زیر و از بالا
۱۶چو آفتاب برآمد کجا بماند شب
رسید جیش عنایت کجا بماند عنا
۱۷خموش کردم ای جان جان جان تو بگو
که ذره ذره ز عشق رخ تو شد گویا
۱۸