چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
چو گیرد او به کنارم چه خوش بود به خدا
۱چو شیر پنجه نهد بر شکستهآهوی خویش
که: ای عزیز شکارم، چه خوش بود به خدا
۲گریزپای رهش را کشانکشان ببرند
بر آسمان چهارم چه خوش بود به خدا
۳بدان دو نرگس مستش عظیم مخمورم
چو بشکنند خمارم چه خوش بود به خدا
۴چو جانِ زارِ بلادیده با خدا گوید
که: جز تو هیچ ندارم، چه خوش بود به خدا
۵جوابش آید از آن سو که من تو را پس از این
به هیچکس نگذارم چه خوش بود به خدا
۶شب وصال بیاید شبم چو روز شود
که روز و شب نشمارم چه خوش بود به خدا
۷چو گل شکفته شوم در وصال گلرخ خویش
رسد نسیم بهارم چه خوش بود به خدا
۸بیابم آن شکرستان بینهایت را
که برد صبر و قرارم چه خوش بود به خدا
۹امانتی که به نُه چرخ درنمیگنجد
به مستحق بسپارم چه خوش بود به خدا
۱۰خراب و مست شوم در کمال بیخویشی
نه بدروم نه بکارم چه خوش بود به خدا
۱۱به گفت هیچ نیایم چو پُر بود دهنم
سر حدیث نخارم چه خوش بود به خدا
۱۲