پرده بگردان و بزن ساز نو
هین که رسید از فلک آواز نو
۱تازه و خندان نشود گوش و هوش
تا ز خرد درنرسد راز نو
۲این بکند زهره که چون ماه دید
او بزند چنگ طرب ساز نو
۳خیز سبک رطل گران را بیار
تا ببرم شرم ز هنباز نو
۴برجه ساقی طرب آغاز کن
وز می کهنه بنه آغاز نو
۵در عوض آنک گزیدی رخم
بوسه بده بر سر این گاز نو
۶از تو رخ همچو زرم گاز یافت
میرسدم گر بکنم ناز نو
۷چون نکنم ناز که پنهان و فاش
میرسدم خلعت و اعزاز نو
۸خلعت نو بین که به هر گوشهاش
تازه طرازی است ز طراز نو
۹پر همایی بگشا در وفا
بر سر عشاق به پرواز نو
۱۰مرد قناعت که کرمهای تو
حرص دهد هر نفس و آز نو
۱۱می به سبو ده که به تو تشنه شد
این قنق خابیه پرداز نو
۱۲رنگ رخ و اشک روانم بس است
سر مرا هر یک غماز نو
۱۳گرم درآ گرم که آن گرمدار
صنعت نو دارد و انگاز نو
۱۴بس کن کاین گفت تو نسبت به عشق
جامه کهنهست ز بزاز نو
۱۵