کی باشد من با تو باده به گرو خورده
تو برده و من مانده من خرقه گرو کرده
۱در می شده من غرقه چون ساغر و چون کوزه
با یار درافتاده بیحاجب و بیپرده
۲صد نوش تو نوشیده تشریف تو پوشیده
صد جوش بجوشیده این عالم افسرده
۳از نور تو روشن دل چون ماه ز نور خور
وز بوی گلت خوشدل چون روغن پرورده
۴تا خود چه فسون گفتی با گل که شد او خندان
تا خود چه جفا گفتی با خارک پژمرده
۵یک لحظه بخندانی یک لحظه بگریانی
ای نادره صنعتها در صنع درآورده
۶عاقل ز تو نازارد زان روی که زشت آید
ظلمت ز مه آشفته خاری ز گل آزرده
۷بس غصه رسول آمد از منعم و میگوید
ده مرده شکر خوردی بگذار یکی مرده
۸پس فکر چو بحر آمد حکمت مثل ماهی
در فکر سخن زنده در گفت سخن مرده
۹نی فکر چو دام آمد دریا پس این دام است
در دام کجا گنجد جز ماهی بشمرده
۱۰پس دل چو بهشتی دان گفتار زبان دوزخ
وین فکر چو اعرافی جای گنه و خرده
۱۱