بیا دل بر دل پردرد من نه
بیا رخ بر رخان زرد من نه
۱تویی خورشید وز تو گرم عالم
یکی تابش بر آه سرد من نه
۲چو مهره توست مهر جمله دلها
بر این نطع هوای نرد من نه
۳بیار آن معجز هر مرد و زن را
به پیش دشمن نامرد من نه
۴به هر شرطی که بنهی من مطیعم
ولیکن شرط من درخورد من نه
۵کلاه لطف خود با تارک من
برای بوش و بردابرد من نه
۶از آن گردی که از دریا برآری
بیار آن گرد را بر گرد من نه
۷به هر باده نمیگردد سرم مست
به پیشم باده خوکرد من نه
۸خمش ای ناطقه بسیارگویم
سخن را پیش شاه فرد من نه
۹