ایا گم گشتگان راه و بیراه
شما را باز میخواند شهنشاه
۱همیگوید شهنشه کان مایید
صلا ای شهره سرهنگان به درگاه
۲به درگاه خدای حی قیوم
دعا کردن نکو باشد سحرگاه
۳بپیوندید پیوند قدیمی
چو هی چفسیده بر دامان الله
۴چو یوسف با عزیز مصر باشید
برون آیید از زندان و از چاه
۵دلا بیگاه شد بازآ به خانه
که ترک آید شبانگه سوی خرگاه
۶صلا اکنون میان بستهست ساقی
صلا کز مهر سرمست است دلخواه
۷به مغناطیس آید آخر آهن
به سوی کهربا آید یقین کاه
۸کنون درهای گردون برگشادند
که عاجز شد فلک از ناله و آه
۹بیا سجده کنان چون سایهای دوست
که بر منبر برآمد امشب آن ماه
۱۰مثال صورتی پوشیده گرچه
منزه بود از امثال و اشباه
۱۱چو گنج جان به کنج خانه آمد
به گردش میتنیدم همچو جولاه
۱۲خمش کن تا که قلماشیت گویم
ولکن لا تطالبنی بمعناه
۱۳ولیک آن به که آن هم شیر گوید
کجا اشکار شیر و صید روباه
۱۴