این جا کسیست پنهان دامان من گرفته
خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
۱این جا کسیست پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغی بهمن نموده ایوان من گرفته
۲این جا کسیست پنهان همچون خیال در دل
اما فروغ رویَش ارکان من گرفته
۳این جا کسیست پنهان مانند قند در نی
شیرین شکرفروشی دکّان من گرفته
۴جادو و چشمبندی چشم کسش نبیند
سوداگریست موزون میزان من گرفته
۵چون گُلشکر من و او در همدگر سرشته
من خوی او گرفته او آنِ من گرفته
۶در چشم من نیاید خوبان جمله عالم
بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته
۷من خسته گِرد عالم درمان ز کس ندیدم
تا درد عشق دیدم درمان من گرفته
۸تو نیز دلکبابی درمان ز درد یابی
گر گِرد درد گردی فرمان من گرفته
۹در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی
زین بحر سر برآری مرجان من گرفته
۱۰بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت
تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته
۱۱ساقیِ غیب بینی پیدا سلام کرده
پیمانه جام کرده پیمان من گرفته
۱۲من دامنش کشیده کای نوح روحدیده
از گریه عالمی بین طوفان من گرفته
۱۳تو تاج ما و آنگه سرهای ما شکسته
تو یار غار و آنگه یاران من گرفته
۱۴گوید ز گریه بگذر زان سوی گریه بنگر
عشاق روح گشته ریحان من گرفته
۱۵یاران دلشکسته بر صدر دل نشسته
مستان و میپرستان میدان من گرفته
۱۶همچو سگان تازی میکُن شکار خامش
نی چون سگان عوعو کهدان من گرفته
۱۷تبریز شمس دین را بر چرخ جان ببینی
اشراق نور رویش کیهان من گرفته
۱۸