بازآمد آن مغنی با چنگ سازکرده
دروازه بلا را بر عشق باز کرده
۱بازار یوسفان را از حسن برشکسته
دکان شکران را یک یک فراز کرده
۲شمشیر درنهاده سرهای سروران را
و آن گاهشان ز معنی بس سرفراز کرده
۳خود کشته عاشقان را در خونشان نشسته
و آن گاه بر جنازه هر یک نماز کرده
۴آن حلقههای زلفت حلق که راست روزی
ای ما برون حلقه گردن دراز کرده
۵از بس که نوح عشقت چون نوح نوحه دارد
کشتی جان ما را دریای راز کرده
۶ای یک ختن شکسته ای صد ختن نموده
وز نیم غمزه ترکی سیصد طراز کرده
۷بخت ابد نهاده پای تو را به رخ بر
کت بنده کمینم وآنگه تو ناز کرده
۸ای خاک پای نازت سرهای نازنینان
وز بهر ناز تو حق شکل نیاز کرده
۹ای زرگر حقایق ای شمس حق تبریز
گاهم چو زر بریده گاهم چو گاز کرده
۱۰