تو جان و جهانی کریما مرا
چه جان و جهان از کجا تا کجا
۱که جان خود چه باشد بر عاشقان
جهان خود چه باشد بر اولیا
۲نه بر پشت گاویست جمله زمین
که در مرغزار تو دارد چرا
۳در آن کاروانی که کل زمین
یکی گاوبارست و تو ره نما
۴در انبار فضل تو بس دانههاست
که آن نشکند زیر هفت آسیا
۵تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم
زهی چشم بند و زهی سیمیا
۶تو را عالمی غیر هجده هزار
زهی کیمیا و زهی کبریا
۷یکی بیت دیگر بر این قافیه
بگویم بلی وام دارم تو را
۸که نگزارد این وام را جز فقیر
که فقرست دریای در وفا
۹غنی از بخیلی غنی ماندهست
فقیر از سخاوت فقیر از سخا
۱۰