ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
ما را و جهان را تو در این خانه نیابی
۱چون کوه احد آب شد از شرم عقیقت
چه نادره گر آب شود مردم آبی
۲از عقل دو صدپر دو سه پر بیش نماندهست
و آن نیز بدان ماند که در زیر نقابی
۳ای عشق دو عالم ز رخت مست و خرابند
باری تو نگویی ز کی مست و خرابی
۴تا باده نجوشید در آن خنب ز اول
در جوش نیارد همه را او به شرابی
۵تا اول با خود نخروشید ربابی
در ناله نیارد همه را او به ربابی
۶ای گرد جهان گشته و جز نقش ندیده
بر روی زن آبی و یقین دان که بخوابی
۷در خرمن ما آی اگر طالب کشتی
سوی دل ما آی اگر مرد کبابی
۸ور ز آنک نیایی بکشیمت به سوی خویش
کز حلقه مایی نه غریبی نه غرابی
۹مکتب نرود کودک لیکن ببرندش
پنداشتهای خواجه که بیرون حسابی
۱۰بستان قدح عشرت وز بند برون جه
تا باخبری بند سؤالی و جوابی
۱۱آخر بشنو هر نفسی نعره مستان
کای گیج خرف گشته ببین در چه عذابی
۱۲دست تو بگیرم دو سه روزی تو همیجوش
تا بار دگر روی ز اقبال نتابی
۱۳آن جا که شدی مست همان جای بخسبی
و آن سوی که ساقی است همان سوی شتابی
۱۴تا چند در آتش روی ای دل نه حدیدی
وی دیده گرینده بس است این نه سحابی
۱۵ای ساقی مه روی چه مست است دو چشمت
انگشتک می زن که تو بر راه صوابی
۱۶بگشای دهان ز آنچ نگفتم تو بیان کن
بگشا در دلها که تو سلطان خطابی
۱۷