امروز سماع است و مدام است و سقایی
گردان شده بر جمع قدحهای عطایی
۱فرمان سقی الله رسیدهست بنوشید
ای تن همه جان شو نه که ز اخوان صفایی
۲ای دور چه دوری تو و ای روز چه روزی
وی گلشن اقبال چه بابرگ و نوایی
۳از خاک برویند در این دور خلایق
کاین نفخه صور است که کردهست صدایی
۴از کوه شنو نعره صد ناقه صالح
وز چرخ شنو بانگ سرافیل صلایی
۵هین رخت فروگیر و بخوابان شتران را
آخر بگشا چشم که در دست رضایی
۶ای مرده بشو زنده و ای پیر جوان شو
وی منکر محشر هله تا ژاژ نخایی
۷خواهم سخنی گفت دهانم بمبندید
کامروز حلال است ورا رازگشایی
۸ور ز آنک ز غیرت ره این گفت ببندید
ره باز کنم سوی خیالات هوایی
۹ما نیز خیالات بدستیم و از این دم
هستی پذرفتیم ز دمهای خدایی
۱۰صد هستی دیگر به جز این هست بگیری
کاین را تو فراموش کنی خواجه کجایی
۱۱