در خانه خود یافتم از شاه نشانی
انگشتری لعل و کمر خاصه کانی
۱دوش آمده بودهست و مرا خواب ببرده
آن شاه دلارامم و آن محرم جانی
۲بشکسته دو صد کاسه و کوزه شه من دوش
از عربده مستانه بدان شیوه که دانی
۳گویی که گزیدهست ز مستی رخ من بر
کز شاه رخ من بر کاری است نهانی
۴امروز در این خانه همیبوی نگار است
زین بوی به هر گوشه نگاری است عیانی
۵خون در تن من باده صرف است از این بوی
هر موی ز من هندوی مست است شبانی
۶گوشی بنه و نعره مستانه شنو تو
از قامت چون چنگ من الحان اغانی
۷هم آتش و هم باده و خرگاه چو نقد است
پیران طریقت بپذیرند جوانی
۸در آینه شمس حق و دین شه تبریز
هم صورت کل شهره و هم بحر معانی
۹