برخیز که جان است و جهان است و جوانی
خورشید برآمد بنگر نورفشانی
۱آن حسن که در خواب همیجست زلیخا
ای یوسف ایام به صد ره به از آنی
۲برخیز که آویخت ترازوی قیامت
برسنج ببین که سبکی یا تو گرانی
۳هر سوی نشانی است ز مخلوق به خالق
قانع نشود عاشق بیدل به نشانی
۴هر لحظه ز گردون برسد بانگ که ای گاو
ما راه سعادت بنمودیم تو دانی
۵برخیز و بیا دبدبه عمر ابد بین
تا بازرهی زود از این عالم فانی
۶او عمر عزیزی است از او چاره نداری
او جان جهان آمد و تو نقش جهانی
۷بر صورت سنگین بزند روح پذیرد
حیف است کز این روح تو محروم بمانی
۸او کان عقیق آمد و سرمایه کانها
در کان عقیق آی چه دربند دکانی
۹