گر علم خرابات تو را همنفسستی
این علم و هنر پیش تو باد و هوسستی
۱ور طایر غیبی به تو بر سایه فکندی
سیمرغ جهان در نظر تو مگسستی
۲گر کوکبه شاه حقیقت بنمودی
این کوس سلاطین بر تو چون جرسستی
۳گر صبح سعادت به تو اقبال نمودی
کی دامن و ریش تو به دست عسسستی
۴گر پیش روان بر تو عنایت فکنندی
فکری که به پیش دل توست آن سپسستی
۵معکوس شنو گر نبدی گوش دل تو
از دفتر عشاق یکی حرف بسستی
۶گوید همه مردند یکی بازنیامد
بازآمده دیدی اگر آن گیج کسستی
۷لرزان لهب جان تو از صرصر مرگ است
لرزان نبدی گر ز بقا مقتبسستی
۸همراه خسان گر نبدی طبع خسیست
در حلق تو این شربت فانی چو خسستی
۹طفل خرد تو به تبارک برسیدی
در مکتب شادی ز کجا در عبسستی
۱۰خاموش که اینها همه موقوف به وقت است
گر وقت بدی داعیه فریادرسستی
۱۱