برفتیم ای عقیق لامکانی
ز شهر تو تو باید که بمانی
۱سفر کردیم چون استارگان ما
ز تو هم سوی تو که آسمانی
۲یکی صورت رود دیگر بیاید
به مهمانخانهات زیرا که جانی
۳که مهمانان مثال چار فصلند
تو اصل فصلهایی که جهانی
۴خیال خوب تو در سینه بردیم
شفق از آفتاب آمد نشانی
۵به پیشت ماند دل با ما نیامد
دل از تو کی رود چون دلستانی
۶سر دلها به زیر سایهات باد
که دلها را در این مرعا شبانی
۷فروریزید دندانهای گرگان
از آنگه که نمودی مهربانی
۸بهل تا بحر گوید قصه خویش
که تا باری ببینی قصه خوانی
۹