مرا در خنده میآرد بهاری
مرا سرگشته میدارد خماری
۱مرا در چرخ آوردهست ماهی
مرا بییار گردانید یاری
۲چو تاری گشتم از آواز چنگی
نوایش فاش و پیدا نیست تاری
۳جهانی چون غباری او برانگیخت
که پنهان شد چو بادی در غباری
۴حیاتی چون شرار آن شه برافروخت
که پنهان شد چو سوزی در شراری
۵جمال گلستان آن کس برآراست
که پنهان شد چو گل در جان خاری
۶دلم گوید که ساقی را تو میگو
که جانم مست آن باقی است باری
۷دلم چون آینه خاموش گویاست
به دست بوالعجب آیینه داری
۸کز او در آینه ساعت به ساعت
همیتابد عجب نقش و نگاری
۹