بدید این دل درون دل بهاری
سحرگه دید طرفه مرغزاری
۱در او آرامگاه جان عاشق
در او بوس و کنار بیکناری
۲که فردوسش غلام آن گلستان
بهشت از سبزه زارش شرمساری
۳به هر جانب یکی حلقه سماعی
به زیر هر درختی خوش نگاری
۴اگر پیری درآید همچو کافور
شود گل عارضی مشکین عذاری
۵چو شیر اسکست جان زنجیرها را
رمید آن سو چو مجنون بیقراری
۶برفتم در پی جان تا کجا شد
در آن رفتن مرا بگشاد کاری
۷بدیدم طرفه منزلهای دلکش
ولیک از جان ندیدم من غباری
۸بگو راز مرا تا بازآید
وگر ناید بیا واپس تو باری
۹نشانیها بیاور ارمغانی
که تا تن را کنم من دارداری
۱۰کیست آن مه خداوند شمس تبریز
خداخلقی عجیبی نامداری
۱۱