ای آن که مر مرا تو به از جان و دیدهای
در جان من هر آنچ ندیدم تو دیدهای
۱بگزیدهام ز هجر تو تابوت آتشین
آری به حق آنک مرا تو گزیدهای
۲گر از بریده خون چکد اینک ز چشم من
خون میچکد که بیسبب از من بریدهای
۳از چشم من بپرس چرا چشمه گشتهای
وز قد من بپرس که از کی خمیدهای
۴از جان من بپرس که با کفش آهنین
اندر ره فراق کجاها رسیدهای
۵این هم بپرس از او که تو در حسن و در جمال
مانند او ز هیچ زبانی شنیدهای
۶این هم بگو که گر رخ او آفتاب نیست
چون ابر پاره پاره ز هم چون دریدهای
۷پیداست در دم تو که از ناف مشک خاست
کاندر کدام سبزه و صحرا چریدهای
۸آنی که دیدهای تو دلا آسمانیی
زیرا ز دلبران زمینی رمیدهای
۹دانم که دیدهای تو بدین چشم یوسفی
تا تو ترنج و دست ز مستی بریدهای
۱۰تبریز و شمس دین و دگرها بهانههاست
کز وی دو کون را تو خطی درکشیدهای
۱۱