ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
وز شور خویش در من شوریده ننگری
۱بر چهره نزار تو صفرای دلبری است
تا خود چه دیدهای که ز صفراش اصفری
۲ای دل چه آتشی که به هر باد برجهی
نی نی دلا کز آتش و از باد برتری
۳ای دل تو هر چه هستی دانم که این زمان
خورشیدوار پرده افلاک میدری
۴جانم فدات یا رب ای دل چه گوهری
نی چرخ قیمت تو شناسد نه مشتری
۵سی سال در پی تو چو مجنون دویدهام
اندر جزیرهای که نه خشکی است و نی تری
۶غافل بدم از آن که تو مجموع هستیی
مشغول بود فکر به ایمان و کافری
۷ایمان و کفر و شبهه و تعطیل عکس توست
هم جنتی و دوزخ و هم حوض کوثری
۸ای دل تو کل کونی بیرون ز هر دو کون
ای جمله چیزها تو و از چیزها بری
۹ای رو و پشت عالم در روی من نگر
تا از رخ مزعفر من زعفران بری
۱۰طاقت نماند و این سخنم ماند در دهان
با صد هزار غم که نهانند چون پری
۱۱