سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری
وصف قلندرست و قلندر از او بری
۱گویی قلندرم من و این دل پذیر نیست
زیرا که آفریده نباشد قلندری
۲دام و دم قلندر بیچون بود مقیم
خالیست از کفایت و معنی داوری
۳از خود به خود چه جویی چون سر به سر توی
چون آب در سبویی کلّی ز کلّ پری
۴از خود به خود سفر کن در راه عاشقی
وین قصه مختصر کن ای دوست یک سری
۵نی بیم و نی امید نه طاعت نه معصیت
نی بنده نی خدای نه وصف مجاوری
۶عجزست و قدرتست و خدایی و بندگی
بیرون ز جمله آمد این ره چو بنگری
۷راه قلندری ز خدایی برون بود
در بندگی نیاید و نه در پیمبری
۸زینهار تا نلافد هر عاشق از گزاف
کس را نشد مسلم این راه و ره بری
۹