نهان شدند معانی ز یار بیمعنی
کجا روم که نروید به پیش من دیوی ؟
۱کی دید خربزه زاری لطیف بی سر خر ؟
که من بجستم عمری ندیدهام باری
۲بگو به نفس مصور مکن چنین صورت
از این سپس متراش این چنین بت ای مانی
۳اگر نقوش مصور همه از این جنس اند
مخواه دیده بینا خنک تن اعمی
۴دو گونه رنج و عذابست جان مجنون را
بلای صحبت لولی و فرقت لیلی
۵ورای پرده یکی دیو زشت سر برکرد
بگفتمش که توی مرگ و جسک گفت آری
۶بگفتم او را صدق که من ندیدستم
ز تو غلیظتر اندر سپاه بویحیی
۷بگفتمش که دلم بارگاه لطف خداست
چه کار دارد قهر خدا در این مأوی
۸به روز حشر که عریان کنند زشتان را
رمند جمله زشتان ز زشتی دنیی
۹در این بدم که به ناگاه او مبدل شد
مثال صورت حوری به قدرت مولی
۱۰رخی لطیف و منزه ز رنگ و گلگونه
کفی ظریف و مبرا ز حیله حنی
۱۱چنانک خار سیه را بهارگه بینی
کند میان سمن زار گلرخی دعوی
۱۲زهی بدیع خدایی که کرد شب را روز
ز دوزخی به درآورد جنت و طوبی
۱۳کسی که دیده به صنع لطیف او خو داد
نترسد ار چه فتد در دهان صد افعی
۱۴به افعیی بنگر کو هزار افعی خورد
شد او عصا و مطیعی به قبضه موسی
۱۵از آن عصا نشود مر تو را که فرعونی
چو مهره دزدی زان رو به افعیی اولی
۱۶خمش که رنج برای کریم گنج شود
برای مؤمن روضهست نار در عقبی
۱۷