نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی
۱هزار یوسف زیبا برآید از هر چاه
چو چرخه و رسن حسن را بگردانی
۲ز بس رونده جانباز جان شدست ارزان
به عهد عشق تو منسوخ شد گران جانی
۳به پیش عاشق صادق چه جان چه بند تره
دلا ملرز چو برگ ار از این گلستانی
۴چه داند و چه شناسد نوای بلبل مست
کلاغ بهمنی و لک لک بیابانی
۵چو اشتهای کریمی به لوت صادق شد
گران نباشد بارانیی به بورانی
۶نه کمتری تو ز پروانه و حبیب از شمع
وگر کمی ز پر او چه باد پرانی
۷هزار جان مقدس بهای جان خسیس
همیدهد به کرم یار اینت ارزانی
۸سجود کرد تو را آفتاب وقت غروب
ببرد دولت و پیروزیی به پیشانی
۹کسی که ذوق پریشانی چنین غم یافت
دگر نگوید یا رب مده پریشانی
۱۰سوار باد هوا گشت پشه دل من
کی دید پشه که او میکند سلیمانی
۱۱خموش باش و چو ماهی در آب رو پنهان
بهل تو دعوت عامان چو ز اهل عمانی
۱۲خمش که خوان بنهادند وقت خوردن شد
حریف صرفه برد گر تمام برخوانی
۱۳