یا مَلِکَ الْمَغْرِبِ وَالْمَشْرِقِی
مِثْلُکَ فِی الْعالَمِ لَمْ یُخْلَقِی
۱باده ده ای ساقی هر متقی
بادهٔ شاهنشهی راوقی
۲جان سخن بخش که از تف او
گردد هر گنگ خرف منطقی
۳بر در حیرت، بکش اندیشه را
حاکم ارواح و شه مطلقی
۴جنت حسنت جو تجلی کند
باغ شود دوزخ بر هر شقی
۵چون بگریزی نرسد در تو کس
ور بگریزیم ز تو، سابقی
۶ظلمت و نور از تو تحیر درند
تا تو حقی یا که تو نور حقی
۷گشت شب و روز کنون غرق نور
نیست مهت مغربی و مشرقی
۸لابه کنی، باده دهی رایگان
ساقی دریا صفت مشفقی
۹مرده همیباید و قلب سلیم
زیرکی از خواجه بود احمقی
۱۰فکرت اگر راحت جانها بدی
باده نجستی خرد و موسقی
۱۱فرد چرایی تو ز من؟! گر منی
از چه تو عذرایی اگر وامقی؟!
۱۲غنچه صفت چشم ببستی ز گل
رو، بهمان خار کشی لایقی
۱۳خار کشانند همه، گر شهند
جز تو که بر گلشن جان عاشقی
۱۴خامش باش و بنگر فتح باب
چند پی هر سخن مغلقی؟!
۱۵