گر نه شکار غم دلدارمی
گردن شیر فلک افشارمی
۱دست مرا بست، وگر نی کنون
من سر تو بهتر ازین خارمی
۲گر نبدی رشک رخ چون گلش
بلبل هر گلشن و گلزارمی
۳گر گل او در نگشادی، چرا
خار صفت بر سر دیوارمی؟
۴نیست یکی کار که او آن نکرد
ورنه چرا کاهل و بیکارمی؟
۵عشق طبیبست که رنجور جوست
ورنه چرا خسته و بیمارمی؟
۶کشت خلیل از پی او چار مرغ
کاش به قربانیش آن چارمی
۷تا پی خوردن به شکر خوردنش
طوطی با صد سر و منقارمی
۸وز جهت قوت دگر طوطیان
چون لب او جمله شکر کارمی
۹گر نه دلی داد چو دریا مرا
چون دگران تند و جگر خوارمی
۱۰در سر من عشق بپیچید سخت
ورنه چرا بیدل و دستارمی؟
۱۱بر لب من دوش ببوسید یار
ورنه چرا با مزه گفتارمی؟
۱۲بر خط من نقطهٔ دولت نهاد
ورنه چه گردنده چو پرگارمی؟
۱۳گر نهامی پست، که دیدی مرا؟!
ورنه امی مست بهنجارمی
۱۴چونک ز مستی کژ و مژ میروم
کاش که من بر ره هموارمی
۱۵یا مثل لاله رخان خوشش
معتزلی بر سر کهسارمی
۱۶بس! که گرین بانگ دهل نیستی
همچو خیالات در اسرارمی
۱۷