جان و جهان! دوش کجا بودهای؟
نی غلطم، در دل ما بودهای
۱دوش ز هجر تو جفا دیدهام
ای که تو سلطان وفا بودهای
۲آه که من دوش چه سان بودهام!
آه که تو دوش که را بودهای!
۳رشک برم کاش قبا بودمی
چون که در آغوش قبا بودهای
۴زهره ندارم که بگویم ترا
« بی من بیچاره چرا بودهای؟! »
۵یار سبک روح! به وقت گریز
تیزتر از باد صبا بودهای
۶بیتو مرا رنج و بلا بند کرد
باش که تو بند بلا بودهای
۷رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بودهای
۸رنگ تو داری، که ز رنگ جهان
پاکی، و همرنگ بقا بودهای
۹آینه ای، رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بودهای
۱۰