یا ساقی الحی اسمع سؤالی
انشد فادی، واخبر بحال
۱قالو تسلی، حاشا و کلا
عشق تجلی من ذیالجلال
۲العشق فنی، والشوق دنی
والخمر منی، والسکر حالی
۳عشق وجیهی، بحر یلیه
والحوت فیه روحالرجال
۴انتم شفایی، انتم دوایی
انتم رجایی، انتم کمالی
۵الفخ کامن، والعشق آمن
والرب ضامن، کی لاتبالی
۶عشق موبد، فتلی تعمد
و انا معود، بأسالنزال
۷گفتم که: « ما را هنگامه بنما »
گفت: « اینک اما تو در جوالی
۸بدران جوال و سر را برون کن
تا خود ببینی کندر وصالی
۹اندر ره جان پا را مرنجان
زیرا همایی با پر و بالی »
۱۰گفتم که: « عاشق بیند مرافق »
گفتا که: « لالا ان کان سالی »
۱۱گفتم که: « بکشی تو بیگنه را »
گفتا: « کذا هوالوصل غالی »
۱۲گفتم « چه نوشم زان شهد؟ » گفتا
« مومت نباشد هان، تا نمالی »
۱۳انعم صباحا، واطلب رباحا
وابسط جناحا فالقصر عالی
۱۴مینال چون نا، خوش همنشینا!
حقست بینا، هر چون که نالی
۱۵انا وجدنا درا، فقدنا
لما ولجنا، موجاللیالی
۱۶میگرد شبها، گرد طلبها
تا پیشت آید نیکو سگالی
۱۷می گرد شب در، مانند اختر
اناللیالی بحراللالی
۱۸دارم رسولی، اما ملولی
یارب خلص، عن ذیالملال
۱۹عندی شراب لوذقت منه
بس شیرگیری، گرچه شغالی
۲۰درکش چو افیون، واره تو اکنون
گه در جوابی، گه در سوالی
۲۱من سخت مستم، به خود خوشستم
یا من تلمنی، لم تدر حالی
۲۲جانا فرود آ، از بام بالا
وانعم بوصل، فالبیت خالی
۲۳گفتم که: « بشنو، رمزی ز بنده »
گفتا که: « اسکت یا ذاالمقال »
۲۴گفتم: « خموشی صعبست » گفتا:
یا ذاالمقال، صرذاالمعالی
۲۵کس نیست محرم، کوتاه کن دم
والله اعلم، والله تالی
۲۶